-
مثل همیشه
جمعه 24 مرداد 1404 05:22
مثل هنیشه با این احمق دعوام شده . نمیدونم چیکار کنم . کم هوش ترین و بی بهره ترین فرد رو در نظر بگیری این همونه . نمیدونی چیکار کنی از حرف هایی که میزنه از سطح شعور و فهمش ده ساله سوختم و ساختم ولی الان دیگه آبرو نذاشته و متاسفانه صبر من رو برداشت بد میکنه فکر میکنه تحفه ایه و من جایی ندارم و وچسبیدم بهش نمیدونم به...
-
بی هدف بلاتکلیف
یکشنبه 12 مرداد 1404 16:21
خدایا من هیچ کاری نمیتونم بکنم . دستمو با این مرد احمق بستی که نمیذاره کاری بکنم . خودت ختم به خیر کن
-
بماند به یادگار ۴/۴ تصمیم من
چهارشنبه 4 تیر 1404 15:46
تصمیمم رو گرفتم . راهی ندارم جز همین یه راه . وقتی هنوز این فرد بزرگ نشده و مثل بچه ها رفتار میکنه و با وجود تموم رفتار های بدی که جلو چشمم شده باز همون آدم سابقه و هیچ وقت نمیتونم روش حساب کنم . واقعا مسخرست که بمونم . خدایا چرا همچین آدمی سر راهم گذاشتی . چیکار کنم . خستم خسته .کمکم کن . تصمیم گرفتم خلاف میلم عمل...
-
بد بخت
شنبه 31 خرداد 1404 18:57
یه بدبخت کنارمه که زندگی رو برام جهنم کرده . خاک تو سر احمقش کنند که دهن بینه . خدا یا خودت چهره ی واقعیه دو رو هارو نشون بده . خدایا خودت شر دشمنای منو کم کن
-
خدایا کمک
یکشنبه 26 اسفند 1403 09:35
خدایا ازت میخوام کمکم کنی . اینبار واقعا به این بستگی دارهه که تو نظر لطفی بهم بکنی . کاری کن سربلند بشم ممنونم
-
خدایا
جمعه 3 اسفند 1403 14:30
خدایا کمکم کن کلی مطلب نخونده دارم
-
کنار اومدن
پنجشنبه 5 مهر 1403 12:15
باید با این اوضاع کنار بیام . برای کسی هم مهم نیست که چه بر سر ما میاد . این دقیقه و ساعت وروزهایی که میگذرهه عمرهه منه که بدون هدف میگذرهه خدایا نمیدونم چی برام رقم زدی توکل میکنم به خودت
-
هوووف
سهشنبه 3 مهر 1403 00:59
واقعا لجم گرفته اعصابم خورده میدونم هیچکاری جز تماشا کردن و قبول واقعیت نمیتونم بکنم . چه کنم که هیچ کاره هستم همه جا همه چیز و همه کس دارند عوض میشند و اونطوری که فکر میکردم پیش نمیرهه خدایا خودت بهم آرامش بده
-
چرا اینقدر درگیر شدم
دوشنبه 2 مهر 1403 20:30
ذهنم درگیرهه و ول کن نیست . بابا چرا ول نمیکنی فک کردن رو شدهه که شدهه . نه دست من بوده و نه میتونم اوضاع رو عوض کنم همه دارند ادامه میدن توم یکی از همه بالاخره که هیچ چیز اینجوری باقی نمیموند توکل به خدا
-
فردا
شنبه 17 شهریور 1403 03:15
فردا روز موعوده و من هنوز نخوندم . چقدر من تنبلی میکنم چقدر بده این وضعیتی که توش گیر کردم
-
خدایا کمک
پنجشنبه 15 شهریور 1403 15:16
کاری ریخته سرم که حوصله اشو ندارم
-
ارایه پایان نامه
دوشنبه 12 شهریور 1403 17:33
ارایه خر است دفاع بیشور است .
-
۴۰
دوشنبه 12 شهریور 1403 16:34
بی حوصله ام هیچ چیز مشخصی نیست . به باطل ترین شکل ممکن گذشت این تعطیلات تابستونی حس بدی دارم به خاطر تمام بی عرضه گی هام چیکار کنم ؟
-
30
دوشنبه 5 شهریور 1403 05:20
در نقطه ی ایستادم که بعد نه سال نیتونم بگم تو این سال ها هیچی بهتر نشد . هیچ نقطه ی پیشرفتی ندارم هیچی نمیتونم یه جمله ی دلگرم کننده در مورد این ۹ سال بگم . چرا یه آدم اینقدر بیخود میتونه باشه نمیدونم راه درست چیه خدایا خودت راهنماییم کن چیکار کنم ؟ خودت مسیر درست رو نشونم بده خودت درستش کن حکمت و لطفتو نشونم بده
-
۲۹
پنجشنبه 17 خرداد 1403 11:37
توی یه دوره ای اسم نوشتم که الان میبینم سنگینه مثل پارسال شده وضعیتم . تلنبار شدن کارها قراره دو هفته آینده پر از چلنج های جدید باشه برام خدایا کمکم کن
-
28
جمعه 3 فروردین 1403 09:52
هر سال عید رو به بطالت میگذرونم . امسال هم مستثنی نبود . همینجور دارهه به بیهوده ترین شکل ممکن سپری میشه و من برنامه ای براش ندارم .
-
27
جمعه 3 آذر 1402 04:06
از رییس امسالم خوشم نمیاد . یه سطح پاین احمق که از مسخره بازیاش و نبود مسول درست درمون به نون و نوایی رسیده و ی جایی رو اشغال کرده که اپسیلون در حدش نیست . الهی که خداوند خوار و خفیفش کنه
-
26
چهارشنبه 26 مهر 1402 13:15
مهر ماه برای من پر از چالش های جدید بود بعد گذشت چهار هفته هنوزم مهر ماهه عجیبه واقعا از فروردین ماه هم طولانی تر شد این مهر ماه
-
گذر
یکشنبه 9 مهر 1402 13:17
۹ روز از مهر گذشته گاهی میگم همکارا زیادم بد نیستن گاهی هم میگم چه همکارهای بدی خستم از احمق هایی که اون دور و ورند .
-
تازه
سهشنبه 4 مهر 1402 11:26
تازه ۴ روز از مهر گذشته . راه راه دور و درازی در پیش دارم . تو این چند روز کلی آدم جدید رو دیدم و هیچ کدوم رو هنوز باهاشون کامل آشنا نشدم قلقشون دستم نمیومده که چطور آدم هایی هستند . خداکنه هر چی خیرهه پیش بیاد خدایا کمکم کن
-
دلشوره
سهشنبه 28 شهریور 1402 04:42
چند وقتیه دلشوره دارم . خدایا خودت کمکم کن این چالش ها ی پیش رو و مشکلات حل بشند واقعا خستم
-
تابستان
چهارشنبه 15 شهریور 1402 08:10
ازین که تابستون رو به بطالت گذروندم از خودم بدم میاد فک میکردم قرارهه امسال بترکونم ولی هیچ گهی نخوردم
-
خدایا
شنبه 28 مرداد 1402 19:40
خدایا یه نشانه یه خبر خیلی خوب یه چیزی که ذوق زدم کنه ازت میخوام خیلی دلم خوشحالی از ته دل میخواد خیلی وقته تجربه اش نکردم . واقعا نیاز دارم بهش
-
تنبلی . خنگی یا هر چی
سهشنبه 24 مرداد 1402 05:25
من حس اون شاگرد تنبل خنگی رو که قبلا داشتم رو الان باز دارم . هیچ تلاشی هم نکردم و هی این حسه بیشتر میشه
-
آخه چرا
شنبه 14 مرداد 1402 12:14
چرا وقتی میکی امسال همه چی بهتر میشه باز یه چیزی میشه که مسبینی بدتر شده اوضاع خدایا چرا ؟
-
از خود تنبلم بدم میاد
جمعه 13 مرداد 1402 18:18
نمیدونم با این من تنبل تن پرور چیکار کنم چرا من آخه زیر درس در میرم . خدایا چیکار کنم ؟
-
مریض
چهارشنبه 11 مرداد 1402 11:35
استامینوفن خوردم تا سردرد و بدن درد و بیحالیم کمتر بشه ی ویروس بیشور چسبیده بهم . نمیدونم تو این کمبود وقت از کجا پیداش شد . آبریزش بینی دارم . جزوه ننوشته ی تلنبار شده دارم . دلم نمیخواست اوضاع اینطور پیش بره
-
پایان نیمچه پروژه قبلی
شنبه 7 مرداد 1402 10:39
سر درس ترم قبل شاگرد اول شدم ولی میبینم ک اون حس خوب رو دریافت نکردم و نگران ترم بعدم که چی میشه و قرارهه چطور بشه خدایا خودت کمک کن پروژه ی کلاسی که برا تابستون اسم نوشتم اصلا خوب پیش نمیرهه بسیار تنبل شدم . ای کاش تنبلی نمیکردم موفقیت تو این میتونه اون حس رضایت رو توی من برگردونه
-
بدهکار
پنجشنبه 5 مرداد 1402 11:05
چند سالیه که در گیر یه قضیه مالی شدیم . یه فرد بی مسوولیت پولمون رو نمیده . ارزش اون پول این سال ها افت کرده . یعنی اگر چیزی با اون پول خریده بودیم تا حالا چهار برابر شده بود . این نمک نشناس بامبولی نیست که تاحالا در نیاورده باشه . من موندم چرا خدا جواب این آدم هارو نمیده . چرا راحت داره با پول های ما زندگیش رو میکنه
-
مود درس
چهارشنبه 4 مرداد 1402 17:36
مود درس تورو خدا بیا من واقعا بهت نیاز دارم خدایا کمکم کن به آرزو هام برسم دلم یه خونه میخواد . خودت میدونی که تو ذهنم چی دوست دارم و از بچگی رویاشو داشتم کمکم کن دلم خیلی کمکتو میخواد